تبليغاتX
 به یاد آن روزهای با تو بودن

بهم گفتی خداحافظ، تو رو دیگه نمیخوامت، بهت قول میدم آسمون، دیگه هیچ وقت نمی خوامت
بهم گفتی تواینروزا, ازت من می گذرم آسون، ببین ذرات عشقم رو، همه حل شد توی بارون
خدا حافظ چه آسون بود، چشات امشب چه اروم بود
ولی انگار که عشقه من مثل جغد روی بوم بود
خدا حافظ چه آسون بود، چشات امشب چه اروم بود
ولی انگار که عشقه من مثل جغد روی بوم بود

سرشب که تو می رفتی چشام پرمی شد از
غصه، ولی حالا دیگه نیستی, اینو از من کنه قصه
ببین قهرطبیعت رو، تو میخواستی, منوخم کرد
عزیزدل بگو با من، دلت رو کی پر از غم کرد

خدا حافظ چه آسون بود، چشات امشب چه اروم بود
ولی انگار که عشقه من مثل جغد روی بوم بود
خدا حافظ چه آسون بود، چشات امشب چه اروم بود
ولی انگار که عشقه من مثل جغد روی بوم بود

دیگه عشقو نمی فهمم ، دیگه خون, تو رگام خشکید، بگو چشمای غمگینت، چرا,ازعشقه من ترسید
خداحافظ عزیزه دل، برو دل کندن آسونه، دله خوش باورو تنهام، از ین بازی دلش خونه

خدا حافظ چه آسون بود، چشات امشب چه اروم بود
ولی انگار که عشقه من مثل جغد روی بوم بود
خدا حافظ چه آسون بود، چشات امشب چه اروم بود
ولی انگار که عشقه من مثل جغد روی بوم بود


 

نوشته شده توسط سجاد ع در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 16:25 موضوع | لینک ثابت


 

کنار هر قطره اشکم
هزار خاطره دفنه
اینقدر خاطره داریم
که گویی قد یک قرنه

گلو می سوزه از عشقت
عشقی که مثل زَهره
ولی بی عشق تو هردم
خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما
به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم
نمیگی آه دوستت دارم

اگه گفتی دوستت دارم
فقط بازی لبهات بود
وگرنه رنگ خودخواهی
نشسته توی چشمات بود

هر چی عشقه توی دنیا
من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچوقت نذاشتی
بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه
با تو همخونه می مونم
نمی دونستم نمیشه
آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمی فهمی

گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمی فهمی

چشام همزاد اشک و خون
دلم همسایه آهه
زمونه گرگ و عشق تو
شبیه مکر روباهه

شدم چوپان ساده لوح
کنار گلّه احساس
چه رسمی داره این گلّه
سر چنگال گرگ دعواس

تو اینقدر خواستنی هستی
که این گلّه نمی فهمه
اگه لبخند به لب داری
دلت از سنگ و بی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق
حیله تورو رو کرد
نفرین به دل ساده
که به چنگال تو خو کرد

هر چی عشقه توی دنیا
من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچوقت نذاشتی
بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه
با تو همخونه می مونم
نمی دونستم نمیشه
آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمی فهمی

هر چی عشقه توی دنیا
من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچوقت نذاشتی
بینمون غصه نباشه


گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمی فهمی

گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمی فهمی

هر چی عشقه توی دنیا...


 

نوشته شده توسط سجاد ع در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 12:21 موضوع | لینک ثابت


 

اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تمومه ادم ها
از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به اسمون
با ستاره ها قیامت میکنم
نمی ذ ارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت میکنم
وقتی گاهی من و دل تنها می شیم
حرفهای نگفتنی را میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه جدایی ما آدم ها
قصه دوری ماست از خودمون
دوری من و تو از لحظه عشق
قصه سادگی گمشدمون


 

نوشته شده توسط سجاد ع در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 16:47 موضوع | لینک ثابت


برای مشاهده تصویر با اندازه واقعی کلیک کنید
 ==============

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردمو نوشتم نازینم یا تو یا من
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خندهای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود


 

نوشته شده توسط سجاد ع در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 21:7 موضوع | لینک ثابت


چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
خیلی وقته می بینم زیر آوار جنون
منو می بینی و ویرون نمیشی
دل دیوونه خرابم می کنی
چرا مثل قدیما خون نمیشی
سر به صحرا میذاری
منو تنها می ذاری
لاله باغ کدوم گمشده ای
چرا بین گلها پنهون نمیشی
ای وای
چرا بین گلها پنهون نمیشی
وقتی بارون میزنه
شاخه هامو میشکنه
دل تنها چرا تو مثل گنجیشکها پریشون نمیشی
منو می بینی و حیرون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
چی بگم با کی بگم راز تو رو
داری آتیش میگیری خون نمیشی
من که هر شب تا سحر قصه ی عشقو تو گوشت می خونم
واسم افسانه یی و افسون نمیشی
تو بزرگی مثل دنیای خیال آدمها
دل زخمی لاله ی دشت بلا
نکنه غصه ی لیلی رو داری
واسه این قصه ها مجنون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و می فهمی و درمون نمیشی


 

نوشته شده توسط سجاد ع در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 13:20 موضوع | لینک ثابت


نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو

واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو

نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو

واسه وسوسه چشمهای روشن تو


چرا دلتنگ تو باشم چرا عکستو ببوسم

چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم

چرا یاد تم بمونم تویی که نموندی پیشم

میدونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم


یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم

به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم

از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه

نه دلم تنگ نشده تنها دروغمه


نه دلتنگ نمیشم

نه دلتنگ نمیشم


 

نوشته شده توسط سجاد ع در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت


دلخوش کدوم شب شهریوری/ وقتی پاییز توی راهه خوب من/ دیگه هیچ مسافری تو جاده نیست/ آخه شب خیلی سیاهه خوب من/ دلخوش لبخند آسمون نباش/ همه شبای ما بارونین /همه ستاره های عشقمون پشت ابرای سیا زندونین/ دلخوش کدوم هوای تازه ای وقتی که دیگه نفس تو سینه نیست /دیگه تو چشم خودت نگا نکن/ وقتی هیچ تصویری تو آیینه نیست /همه دلخوشیا زودگذرن همه /غصه های ما موندنی/ عمر شادیهای ما رفته به باد/ همه ثانیه ها سوزوندنی/ بگو تو فکر کدوم خاطره ای /که هنوز به خاطرش دلت خوشه/ حالا که فصل جدایی اومده/ داره آینده مارو می کشه/ بگو تو فکر کدوم خاطره ای/ که هنوز به خاطرش دلت خوشه/ دیگه هیچ مسافری تو جاده نیست/ حالا که فصل جدایی اومده /داره آینده مارو می کشه .


 

نوشته شده توسط سجاد ع در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت


یاد تو همیشه اینجاست ... غم تو نمیره از یاد
نمیشه ترانه ای خوند ... که به یاد تو نیفتاد
می بینی چه تلخ چه شیرین ... میتونه مال تو باشه
با همه فاصله ها باز ... دلم دنبال تو باشه
دست من به آرزوهام ... اگه با تو نرسیده
عوضش چشمای خیسم ... صد دفعه خوابتو دیده
اگه هدیه ای ندادی ... که بمونه یادگاری
عوضش خاطره هامو ... با خودت همیشه داری
اگه پاییزیه کوچه ... اگه برگا دیگه زردن
اما با بهار دوباره ... سبز و تازه بر می گردن



رنگ آسمون چشمات ... واسه من همیشه آبی
اگه حتی دیگه هرگز ... به نگاه من نتابی
بین دستای من و تو ... اگه فاصله زیاده
دنبالت بازم می گردم ... حتی با پای پیاده


 

نوشته شده توسط سجاد ع در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 20:14 موضوع | لینک ثابت


دلم گرفته بی تو : تو این سکوت مبتم

تو رفتی و ندیدی : به قلب من چی اومد

دیگه دلم نمیخواد : اسم تو رو بیارم

ولی هنوز بیادت : خراب روزگارم

شروع عاشقی مون : قشنگ ترین غصه بود

ولی روزای روشن : تموم شدن خیلی زود

بگو کدوم غریبه : تو قلب ـ تو خونه کرد؟

تو رفتی و رفتنت : قلبمو ویرونه کرد



عاشقیمو ندیدی : گذشتن بی بهونه

ببین ازم چی مونده : یه عاشق ـ دیوونه

برو که رفتن ـ تو : راه ـ نجات ـ منه



دلم گرفته بی تو : تو این سکوت مبتم

تو رفتی و ندیدی : به قلب من چی اومد

دیگه دلم نمیخواد : اسم تو رو بیارم

ولی هنوز بیادت : خراب روزگارم

شروع عاشقی مون : قشنگ ترین غصه بود

ولی روزای روشن : تموم شدن خیلی زود

بگو کدوم غریبه : تو قلب ـ تو خونه کرد؟

تو رفتی و رفتنت : قلبمو ویرونه کرد


 

نوشته شده توسط سجاد ع در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 18:20 موضوع | لینک ثابت


دل به هر کی دادم بی وفایی دیدم
از این دل آزرده که من خیری ندیدم
کوله باری از غم روی شونه هامه
گریه ی هزار ابر سیاه توی نگامه

از وقتی که رفتی شب تموم نمی شه
چشمام پر اشک مونده به راهت پشت شیشه
خستگیمو تنها با عشقت به در کن
شب های سیاه دلمو بازم سحر کن

بی تو شب و روزام همه رنگ سیاهه
دنیای پر از امید من تار و تباهه
بی تو غم و غصه تو دلم نشسته
دل تنگیه تو بد جوری این دلو شکسته

اون لحظه ی آخر از یادم نمیره
برگرد و بیا تا که دلم آروم بگیره
تنهایی چه سخته،من خسته ی خسته
بعد از تو دلم دل به کس دیگه نبسته


 

نوشته شده توسط سجاد ع در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 19:46 موضوع | لینک ثابت


پرنده هاي قفسي عادت دارن به بيکسي

عمرشون بي هم نفس کز ميکنن کنج قفس

نميدونن سفر چيه

عاشق دربه در کيه

هر کي بريزه شادونه فکر ميکنن خداشونه

يه عمره بي حبيبن

با آسمون غريبن

اين همه نعمت اما هميشه بي نصيبن

چميدونن به چي ميگن ستاره

چميدونن دنيا کيا بهاره

چميدونن عاشق ميشه چه آسون پرنده زير بارون

تو آسمون نديدن خورشيد چه نوري داره

چشمه ي کوه مشرق چه راه دوري داره


قفس به اين بزرگي کاشکي پرنده بودم

مهم نبود پريدن ولي برنده بودم

فرقي نداره وقتي ندوني و نبيني

غصت ميگيره وقتي ميدوني و ميبيني

غصت ميگيره وقتي ميدوني و ميبيني

نميدونن سفر چيه
 
عاشق دربه در کيه

هر کي بريزه شادونه فکر ميکنن خداشونه

يه عمره بي حبيبن

با آسمون غريبن

اين همه نعمت اما هميشه بي نصيبن


 

نوشته شده توسط سجاد ع در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 19:18 موضوع | لینک ثابت


نگو به من بمون نه خواهشی نکن

تو رو قسم بزار برم دیگه نوازشی نکن

با دو تا چشم پر گناه از دلم خواهشی نکن

از سر رام برو کنار اشک چشامو در نیار

فقط میگم اینو بدون نگو به من دیگه بمون

نگو به من دیگه بمون

واسه دل شکسته نمونده دیگه راهی

واسه این قلب خسته نمونده سر پناهی

نه آشیون نه خونه وای ی ی نه این دل دیونه

واسه موندن ندارم سر سوزن بهونه

تو رو قسم بزار برم حالا که خشک و پرپرم

اگر چه غرق حسرتم همینه راه آخرم

از سر رام برو کنار اشک چشامو در نیار

فقط میگم اینو بدون نگو به من دیگه بمون

نگو به من دیگه بمون

عمر عشق منو تو دیگه تمومه

زندگیم پیش تو راست راسی حرومه

دل خوشیم پیش تو .تو بگو کدومه

زندگیم حرومه . دلخوشیم کدومه وای ی ی

اونچه ریخته شد پیشت آبرومه

دوری از تو و عشقت آرزومه وای ی ی

جاده سیاه غصه رو به رومه

دلخوشیم کدومه . زندگیم حرومه وای ی ی

نگو به من بمون نه خواهشی نکن

نگو به من بمون نه خواهشی نکن

تو رو قسم بزار برم دیگه نوازشی نکن

با دوتا چشم پر گناه از دلم خواهشی نکن

از سر رام برو کنار اشک چشامو در نیار

فقط میگم اینو بدون نگو به من دیگه بمون

نگو به من دیگه بمون

نگو به من دیگه بمون

نگو به من دیگه بمون

نگو به من دیگه بمون...........


 

نوشته شده توسط سجاد ع در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم من همیشه
اینو بدون این دل ازت خسته نمیشه
دوستت داشتم، هنوزم دارم
هنوزم وقت داری بیای پیشم یارم

چه زیبا بود زیر بارون قدم زدیم با هم
یا نوشتن اسم عشقو رو دست هم
تموم شد گفتی یه عاشق هست اونم منم
ولی اینو بدون من تمومش نکردم با رفتنم
یادته زیر پا میگزاشتیم برگ زرد پاییز
یا بوسیدن همدیگه زیر بارون ریز
پس دست منو پس زدی نمی دونم
بدون واسه همیشه پیمان عشقو با تو میخونم
اگه میگفتم دوستت دارم از عشقم بود
سخت ترین لحظه هام دوری از تو بود
اگه خار بودم آرمیدم به پای تو
هنوزم بدون دوستت دارم به جون تو
میخورم قسم که نمیخوام غمش باشه
ولی خراب شد همش به پای تو
اینو بدون تموم نشده داستان من و تو
ادامه داره قصه عشق من و تو


دوست دارم برگردی نری تو از پیشم
اگه بزاری بری من تنها میشم
میسازم عشقو از کلاف ابریشم
جلوی چشمهای زیبای تو من کیشم
آره میدونی دوستت دارم، برگرد، نرو
دیگه دوست ندارم محو کنم خاطراتمو
هنوزم داره اتاقم بوی خوش تو
آره، میدونم میدونی پس برگرد نرو


غم و غصه رو بزار کنار
همه بدی تو از ذهنم رفته به باد
پس برگرد نرو تو از پیشم
اگه بری توی قاب عکسم تنها میشم

آره این قصه عشقی بود
که دیدین ما گفتیم ولی زشت نبود
حالا عاشقها دستاتون تو دست هم

دوستت داشتم، هنوزم دارم
هنوزم وقت داری بیای پیشم یارم


 

نوشته شده توسط سجاد ع در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 10:4 موضوع | لینک ثابت


دلم انداره ي دنيا
غم دنيا تودلم
غم ديروز غم امروز و فردا تو دلم
غم ديروز غم امروز و فردا تو دلم
شب که از ره مي رسه يکسره چادر مي زنه
غم به اندازه ي تاريکي شب ها تو دلم
صدفم يک صدفه پاکي وبي مرواريد
خالي ام ديد، غم به وسعت دريا تو دلم
من نه رنجم نه هوس باز نه افسونگر و مست
چه کنم با طپش اين همه حاشا تو دلم
ياورم ديد، به جان آمده از واژه ي تن
نقش لبخند ،به لب هاي من اما تو دلم
در کنار تو صبوري نکنم اما هر
عاشقي درعشق تو شکيبا تو دلم
من سر و پا همه آشوب بهاران اما
بارش ابر زمستان تمنا تو دلم
من نه رنجم نه هوس باز نه افسونگر و مست
چه کنم با طپش اين همه حاشا تو دلم
ياورم ديد، به جان آمده از واژه ي تن
نقش لبخند به لب هاي من اما تو دلم


 

نوشته شده توسط سجاد ع در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت


خالی و سرده دستات
خیره و ماته چشمات
داره منو می کشه
مهره سکوت لبهات

با سکوتشو بافریاد
میگه منو نمی خواد
میمیرم از حسرته
عشقی که دادی بر باد

تو قلبمو شکوندی
توو حسرتت نشوندی
مگه چه کرده بودم
که تو با من نموندی


 

نوشته شده توسط سجاد ع در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت


مي ري و با رفتنت ميدونم دلگير مي شم
نمي خوام هرگز بري اما پاگير نمي شم
مي دونم كه تو يه روزي منو تنهام مي زاري
مي ري و تو به خيالت دلمو جا ميزاري

واسه رفتن گريه كردي گفتي راهي نداري
من بهونه ي تنها بودم تو گناهي نداري...

چرا من به پات نشستم تو كه موندني نبودي
براي عشق نهفتم شعر خوندني نبودی


كاش از اول نميخواستمت فقط با يك نگاه
نمي شد روز و شباي من كنار تو تباه

چرا من به پات نشستم تو كه موندني نبودي
براي عشق نهفتم شعر خوندني نبودي
وقتي كه بري مي فهمي قايق عشقم نبودي
مي دونم چي شد كه رفتي آخه عاشقم نبودي

 


 

نوشته شده توسط سجاد ع در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 19:51 موضوع | لینک ثابت


آخر پیدا کردم:قشنگ بخونید

من جزيره ام جزيره ، گوشه اي از خاك تيره
يه زمين بي نشونه ، كه تو دست آب اسيره
رو تنم سبزينه اي نيست ، كه تو قلبم پا بگيره
نه نصيب از يه ستاره ، كه تو شبهام پا بگيره
باد و بارون همنشينم ، زخم تنهايي به سينم
وقت هر غروب دلگير ، غم پناه آخرينم
من جدا از همه دنيام ، زخم بي كسي به دستام
توي ساحل اميدم ، چشم به راه عشق نشستم
چشم به راه يه مسافر ، كه رو خاكم پا بگيره
من رو با قلب شكسته ، نره تنها جا بزاره


 

نوشته شده توسط سجاد ع در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 20:16 موضوع | لینک ثابت


سلام به همه ی دوستان گلم:

اومدم بگم که شرمنده اگه نمیتونم به تک تک محبتاتون جواب بدم.واسه آپ نکردنمم

بگم که هنوز مطلبی که به درد این دل شکسته بخوره پیدا نکردم.اگه پیدا کردم حتمآ

خبرتون میکنم.امیدوارم که منو از یاد نبرین. واسه همه چیز ممنون.تا پست جدید بای.


 

نوشته شده توسط سجاد ع در جمعه چهارم خرداد 1386 ساعت 5:42 موضوع | لینک ثابت


صخره عشق

 

من به درماندگی صخره و سنگ
                               من به آوارگی ابر ونسیم
                                    من به سرگشتگی ‌آهوی دشت
                               من به تنهایی خود می مانم
                           من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
                     گیسوان تو به یادم می اید
                                                 من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
          شعر چشمان تو را می خوانم
                                                                 چشم تو چشمه شوق
           چشم تو ژرفترین راز وجود
                                                       برگ بید است که با زمزمه جاری باد
                    تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
         تو تماشا کن
                          که بهار دیگر
پاورچین پاورچین
از دل تاریکی می گذرد
و تو در خوابی
و پرستوها خوابند
و تو می اندیشی
به بهار دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
و نه یاری دیگر
حیف
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا این دریا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو این غم شیرین را
با خود خواهم برد


 

نوشته شده توسط سجاد ع در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:22 موضوع | لینک ثابت


 

برو ولي با رفتنت ميميرم اين گوشه بدون
هنوز دوست دارم ولي ازم نخواه بگم بمون
ديدن تو يادآور تصوير صد تا اشتباه
نديدنت بدتر از اون يه مرگ بي چون و چرا

نه ميتونم بگم برو نه ميتونم بگم بمون
چيزي نپرس از دل من حالمو از چشام بخون
نه ميتونم بگم برو نه ميتونم بگم بمون
چيزي نپرس از دل من حالمو از چشام بخون
حالمو از چشام بخون

وقتي ميگي ميخوام برم مرگو به چشمام ميبينم
با من چي كار كردي كه من با تو و بي تو ميميرم
با من نمون كه با تو من به مرگ باور مي رسم
بي من نرو كه در خودم به شام آخر مي رسم
به شام آخر ميرسم

برو ولي با رفتنت ميميرم اين گوشه بدون
هنوز دوست دارم ولي ازم نخواه بگم بمون


ازم نخواه بگم...................


 

نوشته شده توسط سجاد ع در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت


غزل رفتن سرودی
بی وداعی و درودی
رفتی و از من گذشتی
تو که یار من نبودی

اشک سردم را ندیدی
دُرد عشقو نخریدی
به دل تاریک شبهام
نزدی نور امیدی 

سر راهم ننشستی
دل به این عاشق نبستی
رفتی و پشت سر خود
همه پلها را شکستی
من می خواستم با تو باشم
با تو از خودم رها شم
تو ولی رفتی و از من دل بریدی
دل به راهی گنگ و نا غافل سپردی

غزل رفتن سرودی
بی وداعی و درودی
رفتی و از من گذشتی
تو که یار من نبودی


 

نوشته شده توسط سجاد ع در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 15:58 موضوع | لینک ثابت


تقديم به همه ی اونايی که غرورشون بهشون اجازه نمی ده...

هرکی باحقیقته
تودلش محبته
هرکی با یه قلب پاک
عاشق رفاقته
مثل من همیشه تنها میمونه
يه غريقه كه تو دريا ميمونی

خوش بحالت که تو بی محبتي
بردی از یاد منو
مثل طوفان اومدی گذشتی و
دادی بر باد منو

تو منو شکستی آفرین به تو
با همه نشستی آفرین به تو

تو با من عهد و وفا رو بستی و
خودتم گسستی آفرین به تو

تو هنوز عشق مني اسيرتم
عمر مني اسيرتم
منو كشت اين دل غافل

يه پريشونه دلم چي كار كنم
خونه دلم چي كار كنم
مگه آروم ميشه اين دل

چه كنم چشماي تو
اشك چشمامو نديده
شور و حال عشق تو
از دلم پا نكشيده

تا زماني كه پي محبتم
مستحق غمتم
من ديوونه كه با حقيقتم
مستحق غمتم

تو با من عهد و وفا رو بستی و
خودتم گسستی آفرین به تو



 

نوشته شده توسط سجاد ع در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 15:34 موضوع | لینک ثابت


دل من دست بردار
دیگه بسه انتظار
دیگه هی اسمشو , تو به یاد من نیار
اون دیگه نمی یاد عمرتو هدر نکن
دل من دل من منو دربدر نکن

دل من دیگه بسه آخه اون که میخوای تو دیگه نمی یاد
باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد
اون وقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمی خواد
دل من اینجوری آخه تنها می مونی

دل من غم تو واسه من خیلی تلخه
میدونم تنهایی ، آخه تنهایی سخته
دل من اگه ما عشقو از سر نگیریم
یه روزی من و تو هر دو تنها می میریم

دل من اون دیگه نمی یاد
بهتره عاشق بشی
باز دوباره من و تو

دل من دیگه بسه آخه اون که میخوای تو دیگه نمی یاد
باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد
اون وقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمی خواد
دل من اینجوری آخه تنها می مونی


 

نوشته شده توسط سجاد ع در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 15:20 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط سجاد ع در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 15:15 موضوع | لینک ثابت


نمیدونم شاید حرفای دلمه

ـ وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟...جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت... نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم ... تو تنها نيستي ... توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري... قلب ميزارم که جا بدي... اشک ميدم که همراهيت کنه... ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

ـ فرق من و پروانه چنين بود در عالم !! پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

ـراز اين روزگار را نميفهمم من تو را دوست ميدارم تو ديگري را........و ديگري مرا.......و همه ما تنهاييم دوستي رو انتخاب کن که قلب بزرگ داشته باشه تا نخواي براي اينکه تو قلبش بري خودتو کوچيک کني دوستش داشتم تا اينکه مرا از خود راند بهانه آورد و قلب مرا ? هديه مرا چونان برگي زرد و پاييزي به فراموشي سپرد من ماندم و خاکسترهاي آتش گرفته وجودم من ماندم و مشتي حرف عاشقانه من ماندم

 


 

نوشته شده توسط سجاد ع در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت


سبب منم که می شکنم

اما حرفی نمی زنم

اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه, که سبب منم

کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه می خواد

کی می دونه این حسرتا چه کرده با روز و شبام

تو زندگی ام یه دنیایی , یه کابوسم تو رویایی

یه پاییزم ,تو بهاری

من یه مرداب تو دریایی

از این گریه چه می دونی

نه دردمی ,نه درمونی

به چه امید می خوای باشی ,که پیش دردام بمونی

تو زندگی ام یه دنیایی ,یه کابوسم تو رویایی

یه پاییزم , تو بهاری

من یه مرداب تو دریایی

سبب منم که می شکنم

اما حرفی نمی زنم

اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم

واسه اینه که سبب منم


سبب منم که می شکنم

اما حرفی نمی زنم


اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم .



 

نوشته شده توسط سجاد ع در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 13:30 موضوع | لینک ثابت



سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته كه همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

 

 


 

نوشته شده توسط سجاد ع در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 17:53 موضوع | لینک ثابت


تو آسمونِ زندگیم، ستاره بوده بی شمار
اما شبای بی کسیم، یکی نمونده موندگار
یکی نمونده از هزار
ستاره های گمشده، هر شب من هزاز هزار
اما همیشگی تویی، ستاره ی دنباله دار
یکی نمونده از هزار

ای آخرین، تنهاترین، آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من، ستاره ی عاشق
اما همیشگی تویی، ستاره ی دنباله دار
یکی نمونده از هزار

ای تو، آشنای ناشناسم
ای مرهم دست تو لباسم
دیوار شبم شکسته از تو
از ظلمت شب نمی هراسم
انگار که زاده شده با من
عشقی که من از تو می شناسم
انگار که زاده شده با من
عشقی که من از تو می شناسم
ای آخرین، تنهاترین، آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من، ستاره ی عاشق
تو بودی و هستی هنوز
سهم من از این روزگار
با شب من فقط تویی
ستاره ی دنباله دار
با شب من فقط تویی


 

نوشته شده توسط سجاد ع در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 15:40 موضوع | لینک ثابت


سهم من

توی این دنیای بی حاصل بودن
با همه شکستگی های دل من
با همه تلخی قصه ی تو و من
من که حیفم میاد از گلایه کردن
ارزش گلایه ی من بیش از این هاست
نه برای اون کسی که اهل سوداست
کسی که لحظه به لحظه رنگِ دنیاست
من ساده به خیالم از خود ماست

سهم من از تو چه بوده غیر آزار
تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تو رو به چشم یاری دیده بودم
تو مرا اما به چشم یه خریدار 

ارزش گلایه ی من بیش از این هاست
نه برای اون کسی که اهل سوداست

تو رو باید می شناختم که هزار تا چهره داشتی
روی احساس و دل من، داشتی قیمت می گذاشتی
تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست
چینی شکسه ی دل، دیگه پیوند شدنی نیست

سهم من از تو چه بوده غیر آزار
تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تو رو به چشم یاری دیده بودم
تو مرا اما به چشم یه خریدار

توی این دنیای بی حاصل بودن
با همه شکستگی های دل من
با همه تلخی قصه ی تو و من
من که حیفم میاد از گلایه کردن


 

نوشته شده توسط سجاد ع در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت


دارم از چشات می خونم باورش سخته هنوزم!

تو نباشی توی شعرام من دیگه از کی بخووونم ؟

حالا که می خوام بمونی شعر رفتنو می خونی

قلب من عاشق ترینه اینو از چشام می خونی

دست تو ، تو دست من بود نمی دونم کی تورو ازم گرفت ؟ !

نمی دونم که کدوم نگاه شوم قصه جدایی رو برام نوشت ؟!

حالا که می خوام بمونی شعر رفتن و می خونی

قلب من عاشق ترینه اینو از چشام می خونی

حالا که می خوام بمونی شعر رفتن و می خونی

قلب من عاشق ترینه اینو از چشام می خونی

 


 

نوشته شده توسط سجاد ع در یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت 19:17 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting